close
تبلیغات در اینترنت
آخرین شاهکاری که بعد از مرگ، متولد شد

گیــــلان تــایــپ

آخرین شاهکاری که بعد از مرگ، متولد شد جایلز درست در زمره مردانی قرار داشت که خانم من ریزا تحسین شان می کرد؛ موهایش مجعد بود و پر پشت و خیلی مانده بود تا بریزد. مثل خیلی ها، چانه ای محکم و استوار داشت؛ دماغش صاف بود اما کوناه و بالاخره برای اینکه ویژگی این نوع مردان کامل شود، یکجور خشونت و وحشی بودگی داشت... به گزارش خبرآنلاین، آخرین رمان ویرجینیا وولف با نام «در میان نقش ها»و با ترجمه الهه مرعشی از سوی نشر فرهنگ جاوید منتشر شد. این کتاب آخرین نوشته ویرجینیا وولف است که پس از مرگش و به…

آخرین شاهکاری که بعد از مرگ، متولد شد

آخرین شاهکاری که بعد از مرگ، متولد شد




جایلز درست در زمره مردانی قرار داشت که خانم من ریزا تحسین شان می کرد؛ موهایش مجعد بود و پر پشت و خیلی مانده بود تا بریزد. مثل خیلی ها، چانه ای محکم و استوار داشت؛ دماغش صاف بود اما کوناه و بالاخره برای اینکه ویژگی این نوع مردان کامل شود، یکجور خشونت و وحشی بودگی داشت...

به گزارش خبرآنلاین، آخرین رمان ویرجینیا وولف با نام «در میان نقش ها»و با ترجمه الهه مرعشی از سوی نشر فرهنگ جاوید منتشر شد. این کتاب آخرین نوشته ویرجینیا وولف است که پس از مرگش و به صورت دست نوشته بجا مانده و بعد ها توسط شوهرش منتشر شده است. بطوریکه شوهر او لنرد وولف در یادداشتی کوتاه در ابتدای این کتاب می نویسد: «ویرجینیا وولف هنگام مرگ نسخه دست نویس این کتاب را به پایان رسانده بود، ولی فرصت بازخوانی و انجام اصلاحات نهایی متن را پیدا نکرد. البته، به اعتقاد من، حتی اگر می توانست مروری دوباره بر آن داشته باشد، تغییرات یا اصلاحات عمده ای انجام نمی داد؛ هرچند شاید به برخی اصلاحات جزیی اکتفا می کرد و سپس آن را به ناشر می سپرد.»

ین کتاب سال ۱۹۴۱ به چاپ رسید و منتقدان درباره آن گفته اند: اهمیت این اثر در ارایه بنیان های فکری وولف در باره هنر و اندیشه و نشان دادن آنها به شیوه نقشه و یک طرح عمیق است. «در میان نقش ها» کتابی است پرشور و منسجم و نسبت به دیگر آثار وولف، عمیق و تکان دهنده. نگارش رمان که همزمان است با جنگ داخلی اسپانیا و به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان، نگاه وولف را به جنبه های تاریک زندگی و نیروهای شر معطوف کرد. همین امر به سمبولیسم غریب داستان، زیبایی و بصیرت هولناکی بخشیده است. ویرجینیا وولف با تمرکز بر داستان انگلستان از خلال استعارات و تلمیحات، به طرز بی نظیری دیدگاهش را نسبت به دیالکتیک تاریخی (عشق در برابر نفرت، تمدن در برابر توحش، آزادی در برابر بردگی و غیره) بیان و تاکید می کند که همه جا سکه زیبایی روی دیگری هم دارد. امروزه به باور بسیاری از منتقدان، «در میان نقش ها» شاهکار وولف محسوب می شود و زنده بودن مضامین داستان تاکید و تاییدی است بر این مدعا.

در بخش هایی از این رمان می خوانیم:

«جایلز آمده بود. نزدیک در، اتومبیل نقره ای بزرگی دیده بود که حروف اختصاری (R.M) روی آن حک شده بود. حروف طوری درهم پیچیده بودند که از دور شبیه یک نیم تاج به نظر می آمد. همین که پشت اتومبیل توقف کرده بود، با خود گفته حتما بازدید کننده و مهمان هستند و به اتاقش رفته بود تا لباس هایش را عوض کند. شبح عرف و آداب و رسوم سربرآورده، درست مثل زمانیکه احساساتی شدن یا زیر فشار هیجان سرخی به گونه می دود یا اشک به چشم می آید؛ چنین شد که دیدن آن اتومبیل، ادب و آموخته های او را بیدار کرد. باید لباس های دیگری می پوشید. مثل یک کریکت باز وارد اتاق غذاخوری شد، در حالیکه فلانل برتن داشت و کتی آبی با دکمه های برنجی؛ هرند عصبانی بود. آیا به این دلیل نبود که امروز در قطار، در روزنامه صبح خوانده بود که شانزده نفر کشته شده بودند، برخی دیگر اسیر شده بودند، درست آن سوی خلیج، در سرزمین همواری که آن ها را از بر اروپا جدا می کرد؟

به هر حال او تغییر کرد. همین عمه لوسی که هنگام ورود او برایش دست تکان می داد، باعث شده بود که جایلز تغییر کند. او ناراحتی اش را سر عمه لوسی خالی کرد، خود به خود و بی اراده، درست مثل کسی که کتش را از گیره ای می آویزد. عمه لوسی، ساده لوح، بی قید؛ از زمانی که او از ال فار التحصیل شده و برای تصدی شغلی در شهر انتخاب شده بود، همیشه بهت و تحقیرش را نسبت به مردانی که عمرشان را صرف خرید و فروش می کردند، ابراز می کرد

او آهن است؟ مهره های شیشه ای؟ یا اوراق قرضه و سهام؟

از این عجیب تر اینکه کسی برای وحشی ها آرزو کند که مثل انگلیسی ها آرزو کنند و لباس بپوشند و زندگی کنند؟ راستی مگر آن ها زیبا نیستند؟ یک اظهار نظر واهی و زیان بار این زن مشکلی بود که او را، ده سال پیش تا حال، بدبخت کرده بود زیرا او نه استعداد خاصی داشت نه سرمایه ای؛ تازه دیوانه وار عاشق زنش بود.

در این هنگام برای زنش در آن سر میز سری تکان داد. اگر قرار بود خودش انتخاب کند، مزرعه و مزرعه داری را انتخاب می کرد. اما به او اجازه انتخاب داده نشده بود. بدین ترتیب یک رویداد اتفاق بعدی را به دنبال خودش آورد و همین جور الی آخر.

آمد و به تمامی افرادی که در اتاق حضور داشتند سلام کرد و سرش را برای میهمان غریبه نیز تکان داد؛ روبروی خانم "من ریزا" پشت میز نشست و مشغول خوردن تک فیله ماهی "نماسک" خود شد.

جایلز درست در زمره مردانی قرار داشت که خانم من ریزا تحسین شان می کرد. موهایش مجعد بود و پر پشت و خیلی مانده بود تا بریزد. مثل خیلی ها، چانه ای محکم و استوار داشت؛ دماغش صاف بود اما کوناه؛ چشم هایش، البته برای آنکه به آن موها بخورد، آبی بود؛ و بالاخره برای اینکه ویژگی این نوع مردان کامل شود، یکجور خشونت و وحشی بودگی داشت، به شکلی که باعث شده بود خانم من ریزا، حتی در سن چهل و پنج سالگی، بر سر شوق آید.

در حالیکه زن و شوهر از میان گل های رنگارنگ روی میز برای هم، سر تکان می دادند، ایزابلا با خود اندیشید: «او شوهر من است، پدر بچه هایم.» این کلیشه قدیمی کارگر افتاد: احساس غرور کرد؛ و احساس مهر و عطوفت؛ و باز احساس غرور که جایلز او را به همسری برگزیده است. پس از نگاه امروز صبحش به آینه، خدنگی که دیشب مرد ملاک به سویش پرتاب کرده بود، اینکه چه احساس نیرومندی هنگام ورورد جایلز به اتاق داشت، موجب شگفتی و غافلگیری ایزابلا بود. مردی که امروز وارد اتاق شد نه یک دلال کاسب کار شیک پوش، که یک کریکت باز عشق و نفرت بود.

آنها یکدیگر را بار اول در اسکاتلند و هنگام ماهیگیری دیده بودد. او به تنهایی روی صخره مشغول ماهیگیری بود و همسرش هم بر روی صخره ای دیگر. ریسمان ماهیگیری او درهم پیچیده بود، به همین دلیل دست از کار کشیده و محو تماشایش شده بود. او ایستاده در میان جریان تند رودخانه قلاب می انداخت و بازهم قلاب می انداخت، تا اینکه یک قزل آلا مثل یک شمش نقره ای که از وسط خم شده باشد، از آب بیرون جهیده و جایلز آن را گرفته بود، و او هم به وجد آمده بود...»

این رمان با قیمت ۱۰ هزار تومان منتشر و روانه بازار نشر شده است.

 

مطلب در موضوعات

پشتیبانی آنلاین

ارسال دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی